ياد ياران
عاشقان انقلاب بدانند علاوه بر خون دادن خون دل هم بايد خورد.
مقام عظماي ولايت
.... و اما آنها كه مانده اند
فرمايشات جانشين فرماندهي لشكر 31 عاشورا شهيد حميد باكري در سال 1361
قبل از عمليات والفجر مقدماتي :
دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند در غير اينصورت زماني فرا مي رسد
كه جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز به سه دسته تقسيم مي شوند.
دسته اول : به مخالفت با گذشته خود برميخيزند و از گذشته خود پشيمان
مي شوند .
دسته دوم : راه بي تفاوتي بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند
و همه چيز را فراموش مي كنند .
دسته سوم :به گذشته خـود وفـادار مي مانند و احسـاس مسئوليت ميكنند
كه از شـدت مصائب و غصه ها دق خواهند كرد .
پس از خدا بخواهيد كه با وصال شهادت ازعواقب زندگي پس از جنگ درامان
باشيدچون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن
بسيار سخت و دشوار خواهد بود .
روحش شاد يادش گرامي باد
انشا الله خداوند عاقبت ههمون رو بخير كرده و با پيروي از فرمايشات ولايت فقيه
رهبر عزيزمون ، علي زمانمون ، سيد علي خامنه اي
از دو دسته اول دوري جوييم.
بسي گفتيم و گفتند از شهيدان شهيدان را شهيدان مي شناسند

....... و ابراهيم
به قرباني اسماعيل فراخوانده شد
ابراهيم ،
آرام ولي مطمئن به سوي قربانگاه نياز،قدم برمي داشت .
اسماعيل ،
در پي او بود وقتي ، هفت سنگ ايمان را بر فرق شيطان مي كوفت
فرشتگان ..... همه مبهوت !
آسمان و زمين ..... همه ناظر!
و ابراهيم ،
آرامتر از هميشه بود وقتي ، به مسلخ عشق وارد آمد.
اسماعيل ،
چه عاشقانه سر به دستان نيايشگر پدر نهاد
نفس بر همه عالم هستي حبس بود ،
وقتي ،
ابراهيم تيغ بر قفاي اسماعيل نهاد
اما ...
مگر خداوند نظارت نمي كرد !
ناگهان تندري در آسمان پديد آمد ... ،
زمين به لرزه آمد ، باران باريدن گرفت ،
و ابراهيم خليل خدا بر روي زمين شد ....
( و روز قربان ، عيد مسلمين شد )
(عيد سعيد قربان بر تمامي مسلمانان جهان مباركباد)

بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند .
حضرت امام خميني (ره)
اللهم الرزقنا شفاعته الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين (ع)
بسيج ، شجـره طيبه ايست كه با خون هزاران هزار شهيد گلگون كفن آبيـاري شده ، شهيداني
كه اكثراً در عنفوان جواني در راه اسلام ، ولايت ، ناموس و وطن ، جانشان را در طبق اخلاص گذاشته و
خود را فدا نموده اند .
رفقا !
به خدا قسم همه از كوچك تا بزرگ در قبال خون اين گلگون كفنان عزيز كه دِين بزرگي بر گردنمان نهادند
و رفتند وظيفه داريم و در قيامت بايد جوابگو باشيم .
مبادا لاله ها را لگد مال نماييم.
دشمن ولايت را مورد هدف قرار داده است.
تاريخ در حال تكراره
انگاري مظلوميت علي (ع) دوباره در حال تكراره
ما بسيجيان رهنموده هاي عالمانه و حكيمانه رهبر عزيزمون ، علي زمانمون ، سيد علي عزيزمون رو
بايستي آويزه گوشمون كنيم .
بـا ولايـت زنـده ايـم تا زنده ايم رزمنده ايم .
بسيجي ديده بيدار عشق است بسيجي پير ميدان دار عشق است.
فرارسيدن هفته بسيج را برهمه دلاور مردان عرصه حضور در جنگ و بسيجيان عزيز تبريك و تهنيت
عرض مينمايم .
اللهم عجل لوليك الفرج
این فایل رو دانلود کنید :
ریزش ها و رویش ها
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8399/13780926_2369_16k.mp3
سلام رفقا
تصوير اين گل پسر رو كه دارين مشاهده ميكنين اسمش آقا محمد متين هستش
پسرمه ، كه قراره انشاالله از بسيجيان پيرو خط ولايت و
غلام دستگاه اهل بيت عصمت و طهارت بشه.
براش دعا بفرماييد.
درباره تربيت فرزندان : ميگن شخصي ميره نزد عالم بزرگي كه ظاهرا پسرش ناخلف از آب درآمده بود و ميگه حضرت آقا اين فرزند من اذيت ميكنه چطوري تربيتش كنم تا خوب شه عالم بزرگ ميگه چند سالشه شخص ميگه ۱۸ ساله ، در جواب عالم بزرگ ميگه برو كه خيلي دير اومدي ، تربيت فرزند برميگرده به چند سال قبل تولدش نه حالا اونهم با اعمال والدين از قبيل پرداخت خمس و زكات و ...
خداوند توفيق بده فرزندان خوب ، ولايتي و متدين تحويل اجتماع دهيم.

دم دماي ظهر بود که در ارتفاع 112 کار مي کرديم.شهيد در نمي آمد.خسته شده بوديم صداي اذان ظهر از بلند گوي مقر به گوشمان خورد.گفتيم کار را تعطيل کنيم و براي ناهار و نماز به مقر برويم.آماده که شديم،رفتم تا دستگاه را خاموش کنم.انگار کسي به آدم چيزي بگويد،گفتم يک بيل هم آن بالا را بزنم و دستگاه را خاموش کنم.پاکت بيل را در خاک فرو بردم و آوردم بالا ،خواستم که دستگاه را خاموش کنم که بروم پايين ،ناگهان ديدم پيکر يک شهيد در پاکت بيل پيدا شده.رفتم جلوي بيل .پيکر شهيد کاملا داخل پاکت بيل خوابيده بود:يعني بيل که زده بودم بدن او آمده بود داخل پاکت.خاکها را که خالي کرديم،جمجمه اش پيدا شد.پلاک را که دور گردنش بود در آورديم،يک قمقمه آب پهلويش بود که سنگين بود .در آن را که باز کرديم ديديم آب زلالي در آن موجود است.شهيد را که به مقر برديم،سيد مير طاهري با آب آن قمقمه روزه اش را افطار کرد.آبي زلال.انگار نه انگار که ده سال داخل قمقمه و زير خاک مانده باشد.
برگرفته از وبلاگ ارزشي سرافرازان

حضور يک گنجشک ، روبه روي سنگر در خاک ريز توجه همه ي ما رابه خود جلب کرده بود.در زمان مشخص با بلند شدن صداي جيک جيکش از سنگر بيرون مي آمديم و به تماشاي او مي نشستيم.بيشتر اوقات نزديکي هاي اذان ظهر مي امد و همراه با اذان پر ميکشيد و مي رفت.
بچه ها تصميم گرفتند هر روز قبل از رسيدن گنجشک مقداري نان خشک شده براي او بريزند تا بخورد.عجيب بود،حالا به دفعات بيشري به همان مکان مي امد. کم کم آمدن و رفتن اين گنجشنک به يکي از عجايب گردان ما تبديل شده بود.اما ان روز نزديکي هاي ظهر قبل از اينکه گنجشک بخواند، يکي از بچه ها به من نگاه کرد و گفت:آمدن اين گنجشک غيرعادي است!با خود فکر نکردي که چرا اين گنجشک در ساعتي مقرر و در مکاني مشخص مي نشيند و بعد مي رود.سخنانش مرا به فکر انداخت ؛ يعني ممکن است پيغامي داشته باشد؟امروزظهر مشخص مي شود.
دلم گواهي اتفاق خاصي را مي داد. آن گنجشک قبل از اذان از اسمان به روي زمين فرود آمد.دوباره با نوک خود زمين را هدف قرار داد.آهسته به او نزديک شديم.حسي عجيب ما را به طرف گنجشک مي کشاند.کاملا به او نزديک شده بوديم.هنوز مي خواند.
اذان تمام شده بود.آرام پر زد و کمي دورتر بر زمين نشست.ما را نگاه مي کرد.
بچه ها بياييد زمين را بکنيم.
کندن ما شروع شد؛ واي خداي من ! در برابر من و بچه ها سر شهيدي که تير به جمجمه اش خورده بود، آشکار شد و لحظاتي بعد جسد به خون نشسته اش.
گنجشک آن روز روي سر ما چرخي زد و رفت و ديگر برنگشت!
برگرفته از وبلاگ سرافرازان.


بنام خدا
اواخر سال 69 مى خواستيم در منطقه اى شروع به كار تفحص كنيم كه مشكلاتى داشت و مى گفتيم شاد مجوز كار به ما ندهند. بحثى در آن زمان پيش آمده و سپاه گفته بود شما راهى كه داريد اين است كه يك شهيد بياوريد تا مشخص شود در آن منطقه شهيد هست.
شش روز آن محدوده را گشتيم، اما چون به شهيدى برنخورديم و منطقه را هم توجيه نبوديم، دلشكسته خواستيم برگرديم.
صبح نيمه شعبان بود; گفتيم: »امروز به ياد امام زمان(عج) مى گرديم» اما فايده نداشت. تا ظهر به جست و جو ادامه داده بوديم و بچه ها رفتند براى استراحت. در حال خودم بودم، گفتم: «يا امام زمان» يعنى مى شود بى نتيجه برگرديم؟» همين كه در اين فكر بودم، چشمم به چهار - پنج شقايق افتاد كه بر خلاف جاهاى ديگر كه تك تك مى رويند، در آنجا دسته اى و كنار هم روئيده بودند. گفتم: «حالا كه دستمان خالى است، شقايق ها را مى چينم و مى برم براى بچه هاى معراجع تا دلشان شاد شود و اين هم عيديشان باشد.»
شقايق ها را كه كندم، ديدم روى پيشانى يك شهيد روييده اند. او نخستين شهيدى بود كه در تفحص پيدا كرديم. شهيد «مهدى منتظر قائم» اين جست و جو در منطقه شرهانى بود و با آوردن آن شهيد، مجوزى داده شد كه به دنبال آن هم 300 شهيد در آن منطقه شناسايى شد. شهدايى كه هر كدام داستانى دارند.
شهيد عليرضا غلامى
خوش به حال شهدای شهرمون #که برات کربلاشون بوده خون
همشون پیش تو روزی می خورن # جنت و می خوان چی کار تو رو دارن