دفاع همچنان باقيست و تا آخر ايستاده ايم

 

 

گويي  جهان آبستن اتفاقات عجيبيست !!!

از طرفي موج عظيم بيداري اسلامي ، از طرفي به چالش كشيده شدن دشمنان در رأس آن آمريكاي جنايتكاراز جمله وال استريت و مشكلات اقتصادي  ، آري وعده حق تحقق يافتنيست و پيروزي از آن حزب الله است.

 

 رهبر و مرجع عاليقدرجهان تششيع عزيزمون حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در سفر به استان كرمانشاه كه جزو مناطق حساس به لحاظ قوميتي مي باشد در كنار مردم شجاع ، دلير ، پاك و ايثارگر آن خطّه كه براستي در جنگ تحميلي نابرابرانه كه همه دنيا در مقابل اسلام و كشور عزيزمون ايستاده بود حماسه ها آفريدند ، حضور مي يابند و از اتفاقات اخير سخن مي گويند و روشنگري مي نمايند . در واقع آقا پيامشان را از اين منطقه حساس به همه كشورهاي اسلامي و ديگر كشورها مخابره مي كنند و خواب را روز به روز بر دشمنان اسلام و جمهوري اسلامي ايران حرام تر مي نمايند .

 

از طرفي ولايت فقيهمون به جوانان اين مرز و بوم  يعني سراي ايران كه آينده سازان مملكت هستند موجي از اميدواري را در روح و جانشان تزريق مي نمايند وشكست هاي  دشمنان و پيروزي عظيم ملت ايران را كه با سير صعودي رو به جلوست بيان كرده و مقايسه مي كنند و رمز آن را اعتقاد به خداوند عزوجل ، وحدت مسلمانان و ايمان درعمل مي دانند.

 

آري عزيزان جمهوري اسلامي  ايران نه همين است ، پس دفاع همچنان باقيست و تا آخر در كنار سيدعلي عزيزمون خواهيم بود تا شهادت .

باشد كه  تاريخ رشادت هاي جوانان اين مرز و بوم را براي هميشه با افتخار ياد نمايد.

وقتي امام عاشقان غايب است      حمايت از خامنه اي واجب است

 

وحدت رمز پيروزي اسلام و مسلمين

 

رفقاي عزيز عرض سلام دارم خدمت همه شما بزرگواران

رهبر عزيزمون ولي امر مسلمين جهان اين روزها در سخنراني هايشان تأكيد فراوان بر وحدت بين شيعه و سني دارند و واقعا  بايستي به صحبتها و رهنمودايشان لبيك بگوييم چرا كه امروز دشمن نه سني را مي خواهد و نه شيعه در ابتدا قصد اين دارد كه شيعه و سني را از هم جدا نموده و سپس هر دو را از ريشه نابود نمايد و براستي امروز اين وحدت بين شيعه و سني است كه مي تواند سمي براي هلاكت دشمنان قسم خورده اسلام باشد.

ما شيعيان و اهل تسنن به هيچ عنوان با هم مشكلي نداريم و برادرانه در كنار هم زندگي خواهيم كرد . و گوش به فرمان رهبر و مرجع عزيزمون حضرت آيت الله خامنه اي خواهيم بود. تا كور شود چشمان دشمنان اسلام

پشتيبان ولايت فقيه باشم تا به ايران عزيزمون آسيبي نرسه. 

رهبرم لب تر كني جان را فدايت مي كنم

اين روزها عطر و بوي آقا مون حضرت آيت الله خامنه اي رو از سرزمين كرمانشاه ، سراي دلير مردان و شيرزنان مي توان استشمام كرد . خوشا بحال كرمانشاهي ها خدايي خيلي حسوديم شد  بهشون اي كاش يا من اونجا بودم يا آقا در استان سرسبزمون گلستان قدم مي گذاشتن.

كمتر جايي ديديم در كشوري به اين جمعيت زياد و از روي دل خالصانه ساعت ها منتظر ديدار رهبرشون باشند اين از درستي و اخلاص آقاست ، آقايي كه بسيار مظلومند ولي شجاع و الهي و با ايمان راسخ جانانه در راه اسلام و انقلاب آماده شهادتند.

خدايا  به مقام معظم رهبري را طول عمر عنايت بفرما و انقلاب مان را متصل به انقلاب حضرت مهدي (عجل الله تعالي) بفرما.

 به كوري چشم دشمنان  اسلام و آقا مي گوييم ديگر اجازه نخواهيم داد ماجراي كوفه رخ دهد چرا كه ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند . هر كه اين سيد بزرگوار رو تنها بگذارد شك نكند كه در قيامت بايستي جوابگو باشد .

با علي در بدر بودن شرط نيست     اي برادر نهروان در پيشروست

زائري باراني ام آقا به دادم ميرسي

قربون كبوتراي حرمت امام رضا

 

زائري باراني ام آقا به داد ما ميرسي

بي پناهم خسته ام مولا، به دادم ميرسي

گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگيم

ضامن چشمان آهو ها به دادم ميرسي

من دخيل التماسم را ، به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا بدادم ميرسي

ميلاد هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت بر همه مردم  دنيا مباركباد

چرا كه امام رضا (ع) دست رد به سينه هيچ دل شكسته نمي زنند

پنجره فولاد رضا مريض رو شفا ميده

پنجره فولاد رضا برات كربلا مي ده

رفقا تصور كنيد ما همچين آقاي مهرباني رو تو ايران نداشتيم ، بعد كجا مي رفتيم درد و دل مي كرديم

خداوندا به حق امام رضا (ع ) همه مرضاي اسلام را شفا عنايت فرما

سردار محمدرضا نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین درباره "جوان و جنگ نرم” شعری را سروده است که در پایگاه اطلاع رسانی این سازمان منتشر شده است.

این شعر در روز ۲۱تیرماه و همزمان با سالروز ولادت حضرت علی اکبر(ع) منتشر شده است. که در آن سردار نقدی به اینترنت و برخی شبکه‌های اجتماعی اشاره کرده است.

 

باتفنگش نتوانسته شکارم بکند *** رفته با مطرب و اینترنت وسازآمده است

ناوگانش نتوانسته مهارم بکند *** رفته با لُعبتک؟ چشم نواز آمده است

بمب وموشک نتوانسته بترسانندم *** فیس بوک و توییتر شایعه ساز آمده است

شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم *** با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است

چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر *** پخش مه پاره زمه واره به ناز آمده است

بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد *** با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است

فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم *** رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است

ایسم ها شرقی وغربی همه رسوا گشتند *** فرقه پردازی وعرفان مجازآمده است

من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است *** مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است

گر بحقیم، ازانبوه عدوباکی نیست *** مرگ خونین وسعادت به ترازآمده است

من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن *** مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است

دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد *** گرکه غفلت کنی از پنجره باز آمده است

جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست *** استقامت کنی آن محرم راز آمده است

بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش *** بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است

بنگر، چشم جهان رو به حقیقت واشد *** موج اسلام محمد به فراز آمده است


چرا باید بگوییم "امام خامنه ای" ؟

 

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.

وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».

اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.

در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.

تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.

شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...

بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.

برگرفته از وبلاگ عملیـات سایبـری کربـلای 5

ردگيري كاربران حتي پس ازخروج از فیس‌بوک

 

کاربرانی که عضو سایت فیس بوک هستند باید بدانند که حتی بعد از خروج از این سایت هم ردگیری شده و اعمالشان در فضای مجازی تحت نظر قرار می گیرد.

به گزارش 598 به نقل از فارس از زد دی نت، فیس بوک از همان ابتدای راه اندازی توجهی به لزوم حفظ حریم شخصی کاربران نداشته و همیشه در تلاش بوده با جمع آوری اطلاعات مربوط به نحوه استفاده کاربرانش از این سایت به کسب درآمد بپردازد و اطلاعات ارزشمند مربوط به عادات کاربری افراد را جمع آوری و به تناسب مورد استفاده و بهره برداری قرار دهد.
نیک کوبریلوویچ یکی از هکرهای شناخته شده روس بعد از مدتها آزمایش و بررسی فیس بوک به این نتیجه رسیده که کوکی‌های ردگیری مربوط به سایت فیس بوک حتی بعد از خروج کاربران از این سایت فعال باقی مانده و پاک نمی شوند.
وظیفه این کوکی ها ردگیری اقدامات کاربر در فضای مجازی است.
بر اساس یافته های این هکر تا زمانی که اطلاعات کاربری فرد در این کوکی ها موجود باشد و کاربر آنها را پاک نکند، فیس بوک می تواند به ردگیری و جاسوسی از افراد ادامه دهد و این مساله ای است که حتی بسیاری از متخصصان امنیتی و کاربران حرفه ای رایانه ها هم از آن اطلاع ندارند.
هکر یاد شده اطلاعات دقیق تری در این زمینه را در وبلاگ خود منتشر کرده است. تاکنون فیس بوک و مدیران آن بارها از سوی کاربران و سازمان های مدافع حقوق مدنی افراد و حتی دولت ها به علت نقض حریم شخصی تحت تعقیب و پیگرد قضایی قرار گرفته است.

برگرفته از وبلاگ عملیـات سایبـری کربـلای 5

عالم محضر شهيد است

 

عالم محضر  شهيد است ، امام كو حرمي كه اين حضور را دريابد و در برابر خلأ ظاهري ، خود را نبازد ؟

زمان مي گذرد و مكان هان فرو مي نشينند ، اما حقايق باقي هستند . شهيدان ، زنده هستند و من و تو مرده ايم ، شهدا صدق و استقامت خويش را در آن عهد ازلي كه با خدا بسته بودند ، اثبات كردند .  كاش ما در خيل منتظران شهادت باشيم ! .

                                                                                                                                 شهيد سيد مرتضي آويني

اطاعت از ولايت فقيه

 

ديروز از هر چه بود گذشتيم ، امروز از هر چه بوديم !

آنجا پشت خاكريز بوديم  و اينجا در پناه ميز!

ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود !

جبهه بوي ايمان مي داد و اينجا ايمانمان بو مي دهد!

سردار شهيد شوشتري

رفقاي عزيز ما براي اينكه يك وجب از اين خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران از دست نديم همچنين ناموسمان بهاي بسيار سنگيني را پرداخته ايم و آن بها خون شهداست كه براستي با اخلاص تمام و اطاعت محض از ولايت فقيه جانانه با دشمن جنگيدند . امروز تك تك  افراد جامعه من و تو جوون نسبت به شهدا دين داريم و بايستي اداي دين نماييم.

اولين شرط اداي دين به شهدا اطاعت محض از ولايت فقيه آقامون ولي امر مسلمين پدر دلسوز امت حضرت آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي هستش .

پشت سنگرها محكم و استوار باشيم و از پا نيفتيم دشمن شبانه روز در حال تهاجم فرهنگيست گوش به زنگ باشيم اخلاصمون در عمل زياد بشه ترك گناه كنيم و ....

خدايا رهبر ما را نگهدار    عزيز ما خامنه اي را نگهدار

خدايا از عمر ما بكاه و به عمر ايشان بيافزا

دهه كرامت

ذیقعده شد و بهار ایران آمد     در مشهد و قم دو گنج پنهان آمد

در روز یکم کریمه آل رسول       در یازدهم ، شاه خراسان آمد

فرا رسيدن دهه كرامت و روز دختر مباركباد

شهیدی كه پس از 26 سال در آغوش مادر آرام گرفت +عكس

 

'شهید جلال رییسی' كه در سال 1364 در منطقه تنگ ابوغریب به درجه رفیع شهادت نایل آمد، پس از 26 سال دوباره به آغوش مادر باز گشت.

مادر این شهید كه اكنون 80 سال سن دارد و از دوری فرزند قامت نحیفش خمیده، چند روزی است كه آغوش گرم مادرانه خود را پذیرای پیكر بی جان فرزندش 'جلال' كرده است.

مادر شهید رییسی پس از 26 سال فراق فرزند، این روزها با دردانه خود به خلوت نشسته و با صدایی آهسته و شكسته، لالایی بغض آلودی را در وجود دلبندش نجوا می كند.

'هی بخواب جانم، بخواب رودكم' اینها نجواهای مادری است كه سال ها در حنجره بغض آلودش نهفته بود.

امروز كه مادر، فرزندش را در آغوش گرم خود فشرده، احساس غریبی نداشت. اما سخت می نالید و اشك می ریخت. آخر بعد از این همه سال فردا بار دیگر پسر نیامده، مادر را با دنیایی پر از حسرت تنها می گذارد و به آغوش خاك باز می گردد.

آری اینجا بود كه اشك همه درآمد و هق هق بستگان و میهمانان این ضیافت مادر و فرزند، در ناله های مادری رنجور گم شد.

كمی آن طرفتر یك نفر زانوی غم را بر كشید. آری او نیز یادگاری از دوران خاطرات قمقمه و كوله پشتی بود كه با خود زیر لب چنین نجوا می كرد:

باز دیشب دل هوای یار كرد/ آرزوی حجله سومار كرد/ خواب دیدم سجده را بر مهردشت/ فتح فاو و ساقی والفجر هشت/ باز محورهای بوكان زنده شد/ برف و سرمای مریوان زنده شد/ از دوكوهه تا بلندای سهیل/ برنمی خیزد مناجات كمیل/ یاد كرخه رفت و رنج ماند/ قلب من در كربلای پنج ماند/ كاش تا اوج سحر پر می زدم/ بار دیگر سر به سنگر می زدم/

این دل نوشته ها لحظه های ماندگاری است كه خبرنگار ایرنا در آخرین روز وداع مادری با پیكر پاك فرزند شهیدش و از تبار روزهای عشق و ایثار به تصویر كشیده بود.

به گزارش ایرنا، شهید سرباز وظیفه 'جلال رییس' در سال 64 در منطقه تنگ ابوغریب به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پس از 26 سال بار دیگر پیكر مطهر او به زادگاهش شهرستان جیرفت باز گشت.

از مدافع 13 ساله خرمشهر چه می دانید + عكس

عصرامروز : ریزه بود و استخوانی، اما فرز، چابک، بازیگوش و سر و زبان دار. ده ساله بود. کشتی می گرفت. به بزرگ تر از خودش هم گیر می داد. شر راه می انداخت و هوارکشان می گریخت و سالن کشتی را به هم می ریخت.
 
اولین شعاری که یادش می آمد با اسپری روی دیوار بنویسد، همین بود: «یا مرگ یا خمینی، مرگ بر شاه ظالم.» شاهش را هم، همیشه برعکس می نوشت. پدرش هر چه می گفت که بهنام نرو، عاقبت سربازها می گیرندت، توجه نمی کرد. اعلامیه پخش می کرد، شعار می نوشت و در تظاهرات شرکت می کرد. گاهی نیز با تیر و کمان می افتاد به جان سربازهای شاه.
 
تابستان ها می رفت مکانیکی. در تعمیرگاه از زیر کار درنمی رفت، وقتش را هم تلف نمی کرد. خوب به دست های استادکار نگاه می کرد تا یاد بگیرد. 
 
شهریور ۵۹ بود. شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود. خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند. بهنام از این ناراحت بود که خانواده خودش هم دارد بساط را جمع می کند. باور نمی کرد که خرمشهر دست عراقی ها بیفتد. اما جنگ واقعاً شروع شده بود. بهنام تصمیم گرفت بماند.
 
اولش شده بود مسئول تقسیم فانوس میان مردم. شهر به خاطر بمباران در خاموشی بود و مردم به فانوس نیاز داشتند. بمباران هم که می شد، بهنام سیزده ساله بود که می دوید و به مجروحین می رسید. از دست بنی صدر آه می کشید که چرا وعده سر خرمن می دهد. بچه های خرمشهر با کوکتل مولوتف و چند قبضه «کلاش» و «ژ۳» مقابل عراقی ها ایستاده بودند، بعد بنی صدر گفته بود که سلاح و مهمات به خرمشهر ندهید. بهنام عصبانی بود. 
 
به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود. بهنام می رفت شناسایی. چند بار او را گرفته بودند، اما هر بار زده بود زیر گریه و گفته بود: «دنبال مامانم می گردم، گمش کردم.» عراقی ها هم ولش می کردند. فکر نمی کردند که بچه سیزده ساله برای  شناسایی بیاید.
 
یک بار رفته بود شناسایی، عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آب دار به صورتش زدند. جای دست های سنگین مأمور عراقی روی صورت بهنام مانده بود. وقتی برمی گشت، دستش را گرفته بود روی سرخی صورتش. هیچ چیز نمی گفت. فقط به بچه ها اشاره کرد که عراقی ها فلان جا هستند. بچه ها هم راه افتادند.
 
شهر دست عراقی ها افتاده بود. در هر خانه چند عراقی پیدا می شد که یا کمین کرده بودند و یا داشتند استراحت می کردند. خودش را خاکی می کرد. موهایش را آشفته می کرد و گریه کنان می گشت. خانه هایی را که پر از عراقی بود، به خاطر می سپرد. عراقی ها هم با یک بچه خاکی نق نقو کاری نداشتند. گاهی می رفت داخل خانه پیش عراقی ها می نشست، مثل کر و لال ها، و از غفلت عراقی ها استفاده می کرد و خشاب ، فشنگ و حتی کنسرو برمی داشت و برمی گشت.
 
همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه شناسایی را یادداشت می کرد. پیش فرمانده که می رسید، اول یک نارنجک، سهم خودش را از غنایم برمی داشت، بعد بقیه را به فرمانده می داد.
 
یک اسلحه به غنیمت گرفته بود. با همان اسلحه، هفت عراقی را اسیر کرده بود. احساس مالکیت می کرد. به او گفتند باید اسلحه را تحویل دهی. می گفت به شرطی اسلحه را می دهم که حداقل یک نارنجک به من بدهید. پایش را هم کرده بود در یک کفش که یا این یا آن. دست آخر یک نارنجک به او دادند. یکی گفت: «دلم برای اون عراقی های مادر مرده می سوزه که گیر تو بیفتند. بهنام خندید.» برای نگهبانی داوطلب شده بود. به او گفتند: «یادت باشه به تو اسلحه نمی دهیم ها!» بهنام هم ابرو بالا انداخت و گفت: «ندهید. خودم نارنجک دارم!» با همان نارنجک دخل یک جاسوس نفوذی را آورد.
 
زیر رگبار گلوله، بهنام سر می رسید. همه عصبانی می شدند که آخر تو اینجا چه کار می کنی. بدو توی سنگر... بهنام کاری به ناراحتی بقیه نداشت. کاسه آب را تا کنار لب هر کدام بالا می آورد تا بچه ها گلویی تازه کنند.
 
خمپاره ها امان شهر را بریده بودند و درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما نارحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود . دکترها هم نتوانستند مانع از پریدنش شوند. شیر بچه چهارده ساله بدنش پر از ترکش شده بود و به آرزویش رسید...
 
چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در ۲۸/مهر/۱۳۵۹ پرکشید و امروز آشیانه بهنام این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای گمنام شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است .
 


دانش آموز شهید: بهنام محمدي

چشمان تيزبينش شهادت را مي‌نگرد

اسلحه‌اش از خودش بلندتر بود

شهادت مبارک

اهداي لوح يادبود توسط رياست محترم جمهوي به مادر بهنام

يادي از شهداي دفاع مقدس

 

شهيد محمد تقي غيور انزله         نام پدر : صفدر علي      تولد : ۴/۶/۱۳۴۸ مشهد         

شهادت :۲/۲/۱۳۶۶ ـ ماووت عراق   كربلاي ۱۰

محل دفن :  حرم مطهر امام رضا (ع)

مثل حضرت علي اصغر(ع)

چند روز از كربلاي ۱۰ گذشته بود . ماووت بوديم . خط سوم جبهه توي سنگر هاي ديده باني . مي خواستم برم خط مقدم . با همه خداحافظي كردم و محمد تقي نبود . كنار رودخانه پيدايش كردم . داشت با خودش زمزمه مي كرد.اشكاش رو پاك كردم گفتم : (غيور التماس دعا! چي مي خواني ؟) گفت :  (دارم روضه حضرت علي اصغر ع مي خوانم ، چون مثل حضرت علي اصغر شهيد مي شم .)  گفتم :  (تو رو كه خط مقدم نيم برن .) گفت : (من همينجا شهيد ميشم نه خط مقدم .)

خنده ام گرفت گفتم (اينجا خط سوّمه  ، گلوله نمي آيد . ) باز هم حرف خودش رو زد . بعدش هم صحنه شهادتش رو تعريف كرد .دو سه روز بعد شهيد شد . همانطور كه گفته بود . تركش گلوله گلويش را بريد.

راوي برادر خرسند /منبع : سايت كنگره بزرگداشت سرداران و ۲۳۰۰۰ شهيد استان خراسان

 

شهادت امام صادق تسليت باد

 

 

 

کلیپ های مربوط به شهادت امام صادق علیه السلام

نواهنگ های مربوط به شهادت امام صادق علیه السلام

تصاویر ویژه

کتابخانه امام صادق علیه السلام

از فلق تا شفق

پای درس معلم مکتب

سیره اخلاقی امام صادق علیه السلام

سیره سیاسی امام صادق علیه السلام

استراتژی زیبای امام صادق علیه السلام

قیام!  آری یا خیر؟

امام صادق علیه السلام و جنبش نرم افزاری

شگفتی‌های آفرینش

مقتل الصادق علیه السلام

كتابشناسی امام صادق علیه السلام

زلال قلم (دلنوشته)

آشنای غریب 

آوایی حزین

مرثیه مجسم 

منظومه احساس ( سروده ها)

گیر و دار قافیه

ارث مادر

خانه خلیل

خزانه حق

پیامک های تسلیت شهادت امام صادق علیه السلام

موبایل اسلامی  (ویژه مشترکین ایرانسل)

ویژه نامه های سال های گذشته

خورشید مدینه دانش

غروب صبح صادق 

ساقی صادق

سوگنامه صادق آل پیمبر

 

 

 

 

 

 

 

تهیه و تنظیم مطالب: ابوالفضل صالح صدر – بخش عترت و سیره تبیان

 

طراح و گرافیست : فرحناز قمصری